من همیشه فکر می کردم چرا وقتی مغز انسان قدرت فوق العاده در محاسبه موازی دارد من نمی توانم 2 تا مساله ریاضی را با هم حل کنم . نمونه خیلی ساده از این پردازش موازی این است که مثلا ً در حال راه رفتن هستید ، همزمان در حال خوردن چیپس هستید و اطراف را نگاه می کنید . حتما ً روبات هایی را که توانایی دویدن دارند را دیده اید ، بشر با این همه پیشرفت در ریاضی ، فیزیک ، برق و کامپیوتر توانست روباتی بسازد که فقط راه برود ، چیپس هم نمی تواند بخورد ! ولی ما به راحتی این کار را انجام می دهیم . پس چرا نمی توان 2 تا مساله ریاضی را خواند و یکی را در ذهن حل کرد و دیگری که جوابش را اول در ذهن یافته ایم را روی کاغذ بیاوریم ؟ حتی از این جلوتر ، ما دو دست داریم ، با یکی جواب مساله اول و با دست دیگر جواب مساله دوم را بنویسیم . (بعضی مواقع چرک نویس نیاز است!)
فکر می کردم راهی باید باشد که این مشکل را حل کند ، باید بتوان تمرین کرد تا چند کار سنگین ذهنی را همزمان در مغز پردازش کنیم .
چند روز پیش خواندن این کتاب را تمام کردم . The Overflowing brain : information overload and the limits of working memory . اطلاعاتی که در ادامه می خوانید از این کتاب آمده است ، درستی آن را از متخصصین اعصاب و روان پزشکی بپرسید ! من کامپیوتر بلدم (انشاءالله !) .
خیلی از شماها مثل من سر و کارتان با کامپیوتر است . صبح اول وقت ، سر کار ، یک مانیتور عریض ( بلکه 2 یا 3 تا ) 10 15 پنجره باز که از ویرایشگر کدها هست تا وب سایتهای مختلف ، تعداد زیادی ایمیل خوانده نشده در صندوق پستی ها مختلف که هر ساعت بر تعداد خوانده نشده های آن افزوده می شود، حداقل سه مدل مسنجر ! صدها آیتم خوانده نشده در RSS ، تویتر ، از وقتی facebook هم از فیلتر در آمده آن هم اضافه شده ! این ها فقط در کامپیوتر بود . روی میز چندین صفحه انواع گزارش که باید خوانده ، پاسخ مناسب تهیه و ارسال شود . همکارانی که هر از گاهی با آنها صحبت می کنید ، SMS و تلفن که صدایش باعث از بین رفتن تمرکز می شود و ...... . این وضعیت عموم کسانی است که کارشان با کامپیوتر است . روی کدام یک از کارهای خود می توانید تمرکز داشته باشید ؟ خیلی زود بعد از ظهر می شود و می بینید هیچ کاری انجام نشده ! آیا با این وضعیت کار هم می شود انجام داد ؟ آیا می توان مغز را طوری تقویت کرد که همه این کارها را با هم انجام دهیم و مشکلی هم پیش نیاید ؟ یا اینکه باید کمی از شلوغی اطراف خودمان بکاهیم ؟
در این کتاب 3 مدل توجه کردن (attention) ذکر شده :
یک ، توجهی که کنترل آن پیش خودمان است . مثلا ً شروع به نوشتن کدهای برنامه می کنیم ، شروع به خواندن فلان صفحه وب می کنیم .
دو ، توجهی که توسط تحریک عوامل خارجی ایجاد می شود . مثلا ً لیوان همکارمان روی زمین می افتد ، نه تنها جلوی توجه ما به کارمان ( مورد یک ) گرفته می شود ، بلکه تمام همکاران دیگر نیز نیم نگاهی به لیوان شکسته می کنند .
سه ، بیدار ماندن ، سر حال بودن . بعد از خوردن ناهار هر چه قدر هم کار داشته باشیم ، چشمان ما گریان است و کاری به جز خواب انجام شدنی نیست !!
فکر کنید در حال خواندن یکی از ایمیل هایتان هستید که همکارتان می آید و با شما صحبت می کند ، اگر شروع کنید به گوش کردن به همکار و همچنان مشغول خواندن باشید ، احتمالا ً نه حرف همکارتان را متوجه می شوید نه مطلب درون ایمیل را . چرا ؟ طبق این کتاب سیستم درک ما برای چنین مواقعی از قسمتی به نام Working Memory استفاده می کند . Working Memory در یک تفسیر سه بخش و در تفسیر دیگر چهار بخش است که چهارمی خیلی بخش جدایی از این سه حالت نیست . من حالت سه بخشی را می آورم .
بخش اول : برای کارهای تصویری ( ویژوال ) است . مثلا ً دارید tetris بازی می کنید ، در این بازی بخش اول فعال است .
بخش دوم : برای ذخیره اطلاعات زبانی ، شفاهی ( verbal) . یک شخص مهمی شماره تلفن خودش را به شما می دهد و شما هیچ ابزاری برای نوشتن آن ندارید ، تا به محلی برسید که ابزار نوشتن در آنجا باشد شماره را برای خود تکرار می کنید . این اطلاعات در بخش دوم قرار دارد .
بخش سوم : همان CPUی است که اطلاعات بخشهای یک و دو را پردازش می کند . وقتی مساله ریاضی حل می کنید یا پشت میز آنچنان شلوغ خود نشسته اید هر سه بخش درحال فعالیت هستند .
پس سخت افزار مورد نیاز برای پردازش موازی با آن تعریفی که گفتم (مثلا ً حل دو مساله ریاضی) در مغز ما وجود ندارد . حداکثر به روشی که CPU های فعلی کارها را همزمان انجام می دهند کارها در بخش سوم از working memory تعویض (switch) می شوند . این باعث می شود ظاهرا ً بتوانیم با دوستمان صحبت کنیم و یک مطلب هم همزمان بخوانیم . هر چه قدر بیشتر CPU Oriented بشود امکان انجام موازی سخت تر می شود .
یک مثال برای این محدودیت در کتاب با این مضامین بود :
به یک شخص جملاتی را بگویید و از وی بخواهید عبارت آخر هر جمله را در ذهنش نگه دارد . او هم می بایست جملات را به دقت گوش کرده و معنی آن را دقیقا ً درک کند . جملات هم می بایست از تعداد قابل قبولی کلمه تشکیل شده باشد و معنی دار باشند . آن شخص وقتی به جمله پنجم می رسد فشاری را در ذهن خود حس می کند کم کم نمی تواند آن قسمت آخر جملات را در ذهن خود نگه دارد ، وقتی به جمله هفتم رسید load به حداکثر خود می رسد و بعد از این کم کم امکان نگهداری همه عبارات در ذهن را نخواهد داشت .
به گفته این کتاب ، عموما ً هفت آیتم را حداکثر می توانیم در ذهن خود نگهداریم ( working memory با long term memory فرق می کند ) . که این آیتم ها با توجه به قدرت ذهن افراد می تفاوت است . یک نمونه ، قسمت کمک (Help) را در MS Word باز کنید . در بعضی قسمت ها گفته شده برای انجام فلان کار می بایست مراحل زیر را انجام دهید و سپس 1 2 3 4 5 .... آنها را نام برده . آیا با یک بار خواندن همه آنها در ذهن شما جای می گیرد ؟ یا می بایست هر بار 2 3 آیتم آن را بخوانید و سپس در Word اعمال کرده و دوباره به Help بازگردید ؟ ( به خاطر سپاری این آیتم ها در حافظه بلند مدت مثل حفظ کردن شعر است و ربطی به این موضوع ندارد ) .
برای تقویت توانایی Working Memory این قسمت از مغز را با جاهای دیگر مقایسه کرده و در آخر گفته خیلی توانایی تقویت در این بخش از مغز وجود ندارد . تقویت این بخش از مغز مثل پرورش اندام نیست که اندازه بازهایمان دو برابر شود ، تغییرها در حد 10 درصد آن هم در دراز مدت است . مثلا ً وقتی کسی همیشه ریاضی بخواند ، می تواند بعد از مدتی راحت تر از قبل مسائل جدید را حل کند .
همچنین در کتاب آمده وقتی نواختن با یک ابزار موسیقی را یاد می گیریم قسمت هایی از مغز که مربوط به این آموزش است 3 ماه پس از شروع آموزش تغییر شکل داده و به عبارتی نقشه مغز با توجه به توانایی های جدید بازسازی می شود ( در نقشه مغز گفته می شود هر بخش چه کارهایی را انجام می دهد ) . 3 ماه بعد از اینکه آن ساز را به انباری انداختیم کم کم مغز به حالت اولیه باز می گردد .
اما برای تقویت Working Memory راه های مختلفی گفته شده که برخی فقط بخش تصویری و بعضی دیگر فقط بخش verbal را تقویت می کند . از شطرنج ، ریاضی و خواندن متنهایی که جملات طولانی و سخت داشته باشد به عنوان عوامل تقویت Working Memory یاد شده . البته این فعالیت ها باید مستمر باشد .
در این کتاب به بررسی بیش فعالی و آنهایی که به دلیل بیش فعالی تمرکز ندارند هم پرداخته .
خلاصه بعد از خواندن این کتاب مشخص شد ظاهرا ً به این سادگی نمی توان چند کار سنگین ذهنی را با هم انجام داد ! ولی اگر اطراف ما از آرامش برخوردار باشد ، مسائلی که باعث عدم تمرکز است کمتر شود ما کارهایمان را با بهره وری بهتری انجام خواهیم داد .
picture is from here